السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
219
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
در ذهن وجود پيدا كرده - اطلاق مىكنيم فقط عنوان و مفهوم جوهر را بر آن اطلاق كردهايم ؛ نه آنكه آن حقيقتاً جوهر بوده فردى از افراد جوهر و مصداقى از مصاديقش به شمار مىآيد . لذا مىگوييم جوهر ذهنى ، جوهر است به حمل اولى ، نه به حمل شايع . توضيح اينكه حمل اولى حمل مفهوم بر خودش هست . در اين نوع حمل مىخواهيم بگوييم مفهوم محمول همان مفهوم موضوع است و هيچ تغاير مفهومى ميان موضوع و محمول نيست و چون هر مفهومى خودش ، خودش هست ، مفهوم جوهر در ذهن جوهر است نه چيز ديگر . لذا انسانى كه جوهريت او در ذهن جوهريت مفهومى است نه مصداقى ، جوهر است به حمل اولى . اما اگر بخواهى انسان را حقيقتاً جوهر بيابى و برخوردارى او را از جوهريت ، نه در حد مفهوم بلكه در حد واقعيّتِ مصداقى بيابى ، بايد او را به خارج از ذهن منتقل كنى . و به عبارت ديگر بايد او را به حمل شايع كه حمل مصداقى است ( و پاى وجود در ميان است و از مرز حمل مفهومى تجاوز مىكند ) ملاحظه كنى و او را در خارج ، مصداق جوهر بيابى . از اينجا اين نكته نيز روشن مىشود كه اگر منطقيون افراد و مصاديق ماهيت را - كه ملاك حمل شايع است - به دو قسم ذهنى و خارجى تقسيم مىكنند و مىگويند فردى از ماهيت جوهر ، در ذهن است و فرد ديگرى از آن در خارج ، اين تقسيم بر اساس مسامحه صورت گرفته است ؛ والّا آنچه از ماهيت در ذهن موجود مىشود ، فرد و مصداقِ واقعىِ ماهيت جوهرى نيست و آثار ماهيت جوهرى بر آن مترتب نمىگردد . و اين امر به جهت سهولت در تقسيم و تعليم صورت گرفته است ؛ و گرنه فردِ مقوله صرفاً در خارج ، موجود مىشود نه در ذهن . * قوله : وإلّا فلو كان مجردُ انطباقِ مفهوم المقوله على شىءٍ كافياً فى اندارجه إلخ ؛ يعنى اگر صِرف اطلاق مفهوم جوهر بر انسان مثلًا او را داخل در مقولهء جوهر كند انطباق مفهوم مقوله بر مقوله به حمل اولى ( المقولة مقولةٌ ) به طريق اولى بايد مفهوم